رکود در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران؛ نهادی که به تغییر نیاز دارد

توقف خلاقیت در برابر تحولات اجتماعی و فرهنگی تهران
0 پسندیدم
بازدید:۷۶
صد آنلاین | با وجود تغییر رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بررسیها نشان میدهد تحول مفهومی و ساختاری در این نهاد رخ نداده است. در سالهای اخیر، تهران با تغییرات عمده در رفتار فرهنگی شهروندان، الگوهای مصرف رسانهای و سبک زندگی مواجه شده، اما برنامههای سازمان همچنان بر پایه همان الگوهای دهه نود ادامه دارد؛ یعنی تمرکز بر مناسبتهای تقویمی، تولید محتوای نمایشی، و فعالیتهای سنتی در فرهنگسراها بدون بازتعریف مأموریت.
به گزارش خبرنگار فرهنگی صد آنلاین، با وجود تغییر رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، بررسیها نشان میدهد تحول مفهومی و ساختاری در این نهاد رخ نداده است. در سالهای اخیر، تهران با تغییرات عمده در رفتار فرهنگی شهروندان، الگوهای مصرف رسانهای و سبک زندگی مواجه شده، اما برنامههای سازمان همچنان بر پایه همان الگوهای دهه نود ادامه دارد؛ یعنی تمرکز بر مناسبتهای تقویمی، تولید محتوای نمایشی، و فعالیتهای سنتی در فرهنگسراها بدون بازتعریف مأموریت.
از مأموریت فرهنگی تا بازتولید اداری؛ گسست فلسفی در سازمان
بهطور فلسفی، سازمان فرهنگی و هنری باید بازوی اصلی حکمرانی فرهنگی در شهر باشد؛ یعنی حلقه اتصال میان مردم، هنر، و شهرداری. اما در دوره جدید، نقش آن به یک واحد اجرایی محدود شده که برنامههای گذشته را با همان قالبهای رسانهای و اداری تکرار میکند.
تغییر در رأس مدیریت، زمانی ثمربخش است که به تحول در مأموریت، رویکرد و ساختار ارتباطی بینجامد، نه صرفاً به تغییر نفرات یا نام پروژهها. در این دوره، چنین تغییر بنیادینی مشاهده نمیشود؛ طرحها و جشنوارهها بدون پیوست اجتماعی، و فعالیتها بدون سنجش اثرگذاری فرهنگی اجرا میشوند.
ضعف در پیوند با شهروند و حوزه عمومی
تحلیل دادههای ارتباطات شهری نشان میدهد بخش قابل توجهی از مخاطبانِ نسل جدید شهر تهران، به زبان سازمان فرهنگی هنری پاسخی نمیدهند. این شکاف به دلیل زبان رسمی، برنامههای غیرمحاورهای و محتوای کمارتباط با مسائل واقعی شهروندان بهوجود آمده است.
فضاهای فرهنگی مانند فرهنگسراها، کتابخانهها و مراکز هنری نیز در برابر بحران مشارکت شهروندی غیرفعال شدهاند؛ بیشتر رویدادها مصرف بودجهای دارند تا اثربخشی اجتماعی.
تبدیل نهاد فرهنگی به ساختار اداری بدون خاستگاه اندیشگی
یکی از مشکلات بنیادین این دوره، فقدان «فکر مرکزی» برای هدایت فرهنگی شهر است. سازمان فرهنگی و هنری در ظاهر بسیار گسترده است، اما فاقد اندیشکده، مرکز رصد فرهنگی یا سامانه تحلیل دادههای فرهنگی است؛ در نتیجه تصمیمها بیشتر بر مبنای تجربه اداری گرفته میشود تا تحلیل اجتماعی.
این وضعیت سازمان را از شتاب فرهنگی شهر عقب انداخته و آن را به تکرارگر طرحهای گذشته بدل کرده است.
فقدان الگوی حکمرانی فرهنگی معناگرا
در دورههای موفق، سازمان فرهنگی هنری نقشی فعال در ترویج گفتوگو، معنا و سبک زندگی شهروندی ایفا میکرد. اما اکنون نه نشانی از گفتوگوهای فرهنگی دیده میشود، نه جریانهای هنری جدید مجال حضور دارند.
در واقع، سازمان هنوز با منطق «فعالیتهای دستوری» کار میکند نه «فرآیندهای فرهنگی». این امر موجب شده مأموریت واقعی یعنی بازآفرینی فرهنگ شهروندی و پیوند مردم با هنر شهری، مغفول بماند.
ضرورت بازآفرینی معنا و مأموریت
اگر سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران بخواهد از رکود فعلی خارج شود، باید:
- از منطق مناسبتگرایی به سمت منطق معناسازی مستمر فرهنگی حرکت کند.
- بهجای تولید برنامه، به تولید گفتگو و ادراک عمومی بپردازد.
- ساختار تصمیمگیریاش را علمی و دادهمحور طراحی کند.
- مأموریت خود را از «اداره فرهنگسراها» به «مدیریت فرهنگی شهر» تغییر دهد.
بدون این اصلاحات، ریاست جدید سازمان صرفاً ادامهدهنده یک مسیر کماثر خواهد بود ــ مسیری که با توقف اندیشه و رکود مخاطب، نشانهای از تحول واقعی ندارد.



